سیاسی، اجتماعی،دانشجویی

تلاشی برای آزادی و برابری

سیاسی، اجتماعی،دانشجویی

تلاشی برای آزادی و برابری

نوشته(جنبش نو زای دانشجویی) مربوط به سال 85

حرکت های دانشجویی چند وقت اخیر به گواه عملکرد خویش – دیگر عینک دلفریب و کبود بر چشم ندارد و از سیاه و سفید دیدن و سلبی نگری در رابطه با مذهبیون و اصلاح طلبها می پرهیزد . این جنبش در جستجوی هیچ گزینه ای بهتر از امروز یعنی پیروی از اصول شناخته شده دموکراتیک نیست .

اکنون که کشور در کانون بحران های عمیق اجتماعی – سیاسی غوطه ور شده – دانشگاهیان در قالب گروههای هرچند خود جوش حامی عدالت اجتماعی گرد هم آمده اند و در غیاب انجمنهای منفعل اسلامی متوجه اتحاد و نیرویی که این ضرورت – به آنها خواهد بخشید – شده اند .

ادامه مطلب ...

دست نوشته های سلول 102

اسیری پشت میله های زندان
لبریز از عشق پاک مردم
رایحه ای از کلام کفر می افشاند
با سری برهنه
لبی خاموش
و سینه ای از فریاد
تصویری از حقیقت می نگاشت
زندانبان ثانیه ثانیه زندگی اش را می بلعید
چشمهای فضول بند بند وجودش را گدایی می کرد
میان دزد و دغل و تبهکار خرمی از کف می داد
***
گاهی در سیاهی شب، خسته اما مغرور
بر گذشته مبارزه و مقاومت سر می نهاد و در حالیکه درد
و رنج از مژه هایش می چکید، برابری را در
افق خیالش به پرواز در می آورد، عدالت را
با دریدن ابرهای تیره به گوش ستاره می رسانید
و آزادی را در تصویری از رستاخیز تصور می کرد
بی گمان شوق آتشین به کسب آزادی او را
به پیش می راند، و قلم سلاح به دستش می داد
تا روزها آرامش و سکوت را از هوچیگران بند
و جیره خود را از شب پرستان رذل فراچنگ آورد
***
گرچه دود کارفرما و مالک و مشتی نیمه انسان لیبرال
چشمانش را آزار می داد و هیاهویشان ذهن او را حتی در درون
سلول های تاریک نمور زندان بر آشفته می کرد
اما او و همرزمانش دقیقه ها و ثانیه ها را با امید اینکه روزی
خواسته هایشان همچون فانوسی راه عمل را روشن کند، سپری می کنند
آنها می دانند که باید بر قدم پایداری و استقامت پای فشارند
وآنها می دانند که هر تپش قلبی در زندان کوچک بی عدالتی
خون گرم آزادیخواهی را در رگهای پرولتاریای جهان جاری خواهد کرد
***
آه، ای مردم_ گناه و جنایت اینان تنها در این است
که تو را ای خلق زجر دیده، ای رنجبران ستمدیده
درهم خمیده و غم آلود، دردناک و هراسناک می بینند
می بینند که تنها و تنها چکمه پوشان و دستار بندان جبار نیستند
تا همچون 50 و 60 زنجیرهای خونین را استوار کنند
بلکه اینک هر مرد عامی ای سرزمین تو را به اسارت کشیده است
نمایشی بزرگ که در آن نارنجی پوشان نیز به صحنه آمده اند
و از اصلاح طلب و راحت طلب همگی به گروه نمایش پیوسته اند
راستی که چه خوب این عافیت جویان با نقشهایشان سازگارند
آنها می خواهند هم مردمی باشند و هم شاه باشند
هم فانوس دریایی باشند و هم دریای لاینتهی
پنداشته اند که جهان را سرمست و ناهوشیار ساخته اند
غافل از اینکه دگر بار فروغ خاموش نشده آزادی به التهاب در آمده است
و بسیاری چه در زندان کوچک، ایران و چه در زندان بزرگتر، جهان ما
رویای آن را دارند
بدانید که فردا روزی دگر است
زندان اوین _ دی ماه 1383
برگرقته از نشریه دانشجویی خاک 

"… از نوع دیگر" از نوشته های پیشین

پیمان پیران
زندان اوین ـ اندرزگاه 350
14/8/84

هستی و وجود من ـ یک ایرانی ـ یک معترض سیاسی در جامعه کنونی‌مان چگونه تعریف می‌شود ؟ در اجتماعی که ارزش‌های انسانی در آن به شکل کالای روزمره درآمده و به ابتذال کشیده شده ، در جامعه‌ای که همه صاحب‌نظران داخلی و خارجی از انحطاط تدریجی زندگی عامة مردم صحبت به میان می‌آورند ، در کشوری که شیفتگی عمومی‌، تنها و تنها نسبت به مصرف و روابط وسیع نزولخوار و محتکر و رانت و زد و بند اقتصادی و غیره و غیره موج می‌زند ، آیا بحث آزادی‌های سیاسی مرا نیز شامل می‌شود ؟ یا اینکه آزادی سیاسی در مورد افرادی چون من به حق نفس کشیدن آن هم در بازداشتگاه اوین و اندرزگاه 350 محدود می‌شود ؟ البته که همه ما به روشنی روز می‌دانیم که حق آزادی سیاسی و استفاده از تریبون‌های مختلف داخلی و خارجی و همچنین تأسیس حزب و گروه ، صرفاً برای بعضی طیف‌ها خصوصاً طیف‌های لیبرال یا شبه سکولار در ایران معنا می‌یابد . افرادی چون من که مناسبات اجتماعی در روابط تولید سرمایه‌داری را زیر سؤال می‌برند و به جای دفاع از امنیت سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در شالودة تکامل اجتماعی ، خواهان دفاع از طبقات محروم و نفی نظام طبقاتی و نیل به عدالت اجتماعی می‌باشند ، نه تنها هرگز در معادلات قدرت نمی‌گنجند ، بلکه تاکنون نیز همه دنیا شاهد بوده است که چگونه نیروهای چپ و دموکرات ایران (تنها نیروهای فعال در عرصة اجتماعی) ، قبل از جابه‌جایی قدرت در سال 57 و بعد از آن در دهة 60 از همین لعنت‌آباد اوین و رجائی‌شهر به زیر خاک فرستاده شدند .

ادامه مطلب ...

نامه ی پیمان پیران خطاب به علی افشاری (از نوشته پیشین)

آقای افشاری ـ چند روزی بیشتر نیست که از زندان آزاد شده‌ام و در این مدت اخبار و حوادث دو سالی که از آنها دور بودم را مرور می‌کردم در بین تمامی این اخبار خصوصاً وقایع دانشجویی، مسئله رفتن تو به خارج از ایران و کنگرة آمریکا که نصفه و نیمه خبرش به داخل زندان هم رسیده بود، جلب توجه می‌کرد. همینطور گفته‌هایی در هم و برهم در مورد وضعیت منطقه و چنگ اندازیهای آمریکا به خاورمیانه نمود بیشتری داشت.

در این چند روز نوشته‌های زیادی هم در این باره به دستم رسید. اما وفور پرداختن به مسائلی این چنین خصوصاً در رابطه با عملکرد تو به عنوان یکی از فعالین سابق دانشجویی را نمی‌توان به عذر «بی اهمیت» بودن از نظر دور داشت به همین خاطر من نیز به نوبة خود دست به قلم بردم و این چند سطر را برایت نوشتم، واقعیت این است: سال هشتاد آن زمانی که در برابر دوربین‌های تلوزیون ظاهر شدی و به شکلی باور نکردنی مطالبی دربارة حمایت نیروهای خارجی از برخی حرکتهای دانشجویی! ایران به زبان آوردی، من که شنوندة آن حرفها بودم از نفرت به کسانی که یک زندانی سیاسی را وادار به اعترافات دروغین و تخریب حرکتهای اصیل دانشجویی می‌کنند، لبریز بودم.

ادامه مطلب ...