سیاسی، اجتماعی،دانشجویی

تلاشی برای آزادی و برابری

سیاسی، اجتماعی،دانشجویی

تلاشی برای آزادی و برابری

بیست تازیانه پدر از نوشته های زندان

سال ۸۲ که بازداشت شدم و شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب حکم ۱۰ سال حبس تعزیری را جلوی

من گذاشت ـ بعد از چند ماهی پدرم را هم به دنبال پلمب منزلمان بازداشت کردن

و چند ماهی را کنار من در بند ۱ زندان اوین حبس بود .

 یک روزی بابا را بردن دادگاه و به جرم پدر بون به ۲۰ ضربه شلاق محکوم کردن .

در اون شرایط که خودم هم در بند بودم و با یک حکم ناعادلانه دیگر روبرو شده بودم 

قلم رو براشتم این چند جمله رو نوشتم :

 

ستمی عریان ـ شلاقی بلند

گرسنه دریدن پیکری پیر

اول ضرب ـ ستوه آور ـ فریاد

بر می آورد

آن سبک سر پلید

یا فاطمه ! یا زهرا !

ناگاه حبس می کند

آه  و  آواز  را .

دوم ضرب ـ گره رشته های چرم باف

بالا می آورد عدالت مضمحل را

وخون از بند پوستش آزاد می کند .

سوم ضرب ـ این پیر یار ـ بر روی نیمکت حصار

از گرمای  وجود  می دزدد  آه  رنجور  خود  را .

چهارم ضرب ـ پرسه می زند آن ناظر اجرای حکم

تا به سر کشد لحاف هزار پاره ظلم

بد سرشت  این  بار شتاب زده  چرخاند  و  چرخاند

تا به بیست رساند شیارهای پوست و گوشتش را

جان  سوخته  و  روح  گداخته  پدر

در  احتضار  آرمیده  بود  !

از  او پرسیدند  چرا  این گونه تازیانه بر  او  فرو آوردی  ؟

گفت :  زمزمه  می کرد   زندگی ـ زندگی ـ زندگی  .... 

پیمان پیران

نوشته های سلول ۱۰۲

زندان اوین- اندرزگاه ۷ -سالن۱

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد