..... مصر 1956 (هجوم انگلیس و فرانسه)، اردن 1957 (ناوگان ایالات متحده برای حمایت از ملک حسین حرکت می کند)، لبنان 1958 (14000 سرباز آمریکایی به عنوان پاسدار صلح!)، مصر 1967 (تجمع ناوگانهای بریتانیا و ایالات متحده در طی بسته شدن کانال سوئز به دستور ناصر)، گابن 1964 (نیروهای فرانسه کودتا بر علیه مبا را سرکوب می کند)، کنگو (ارسال محمولات هوایی ایالات متحده و سازمان ملل برای کماندوهای چترباز بلژیک)، اوگاندا، تانزانیا 1964 (نیروهای بریتانیا شورشهای ارتشیان را سرکوب می کنند)، چاد 9-1968 (لژیون های خارجی فرانسه از حکومت تمبل بایه پشتیبانی می کند)، گینه (هجوم بی ثمر پرتغالیها). کوبا(تعرض به سرکردگی ایالت متحده در خلیج خوکها)، جمهوری دومنیکن1961( کودتای ایالات متحده علیه خوان بوش)،1965 ( تجاوز نیروهای آمریکا) آنگولا 1969 (توسط نیروهای بریتانیا)، ترینیداد 1970 (کشتی های جنگی طی قیام ، در سواحل لنگر می اندازند) ویتنام 71-1954 (تلاش ایالات متحده با نیرویی متجاوز از نیم میلیون نفر برای درهم شکستن جنبش رهایی بخش ملی و جنگ اعلام نشده بر علیه ویتنام شمالی از سال 1965)، تایلند 1967 (حضور 35000 نفر از نیروهای آمریکایی)، کامبوح 1970 (تعرض ایالات متحده)، لائوس 1971 (هجوم ویتنام جنوبی و ایالات متحده)، ایرلند شمالی 71-1969 (در اشغال بریتانیا)، و ... تا لشگرکشی به بالکان و حمله به عراق و افغانستان به علاوه طراحی کودتا در کشورهای توسعه نیافته ای چون ایران 1953 – سوریه 1962- ویتنام 1963- برزیل 1964- غنا 1966- اندونزی 1966- پاناما 1968- اوگاندا 1971 و ... تا کودتای سال گذشتۀ کنگو.
همگی این واقعیات، بازگو کنندۀ این مطلبند که در این دوره از نظام روابط تولید سرمایه داری یعنی امپریالیسم، علی رغم تغییراتی در شیوه های عمل خود در هر دوره، ماهیت خود را که ناشی از الزامات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است، همچنان تغییر نایافته حفظ کرده است. بدیهی است به تبعیت از این ساختار و تثبیت جهانی آن است که شالوده ای پوسیده برای ذوق و سلیقۀ دنباله روان سود و سرمایه فراهم آمده. در چنین نظامی مردم فرمانبر سود هستند و افراد جامعه متشکل از طبقات، آلوده به ارزشها و رسوم بازارند. به همین دلیل است که بورژوازی و هواداران منحط بازار آزاد همراه با آن عده از مردم سایر کشورهای جهان با اینکه از دیدن نتایج خونبار ناشی از سیاستهای نظامی امپریالیسم، باز نمانده اند، با این حال( به یمن در دست داشتن مدیا، توسط محافل مالی و قدرت سیاسی) با اتکا به مفاهیم غیر واقعی و تفسیر پذیر اولین جمله های اعلامیه حقوق بشر، عقیده دارند که آیندۀ آنها و سعادتشان به نحوی جدایی ناپذیر به آینده و سعادت دموکراسی بزرگ آمریکایی (پرچمدار امپریالیسم) وابسته است!!
واقعیت این است در این دوره از تاریخ هیچ عقیده ای این چنین ارتجاعی و متزلزل در وجود جامعۀ انسانی ریشه ندوانیده است. غیر از عقیدۀ مخالف آن، که سرمایه داری را مسئول اصلی تمامی بی عدالتی هایی می داند که بشریت از آنها در رنج و عذاب است، که همین مسئله بیشتر از گذشته امروز اعتقاد راسخ عدۀ بی شماری از طبقات محروم و زحمت کش در داخل و خارج ایران را شکل داده است. چندی پیش دونالد رامزفلد در یک شب نشینی خطاب به تقریباً تعدادی از رهبران کشورش و همچنین مهمانانی (نظامی، سیاستمدار و سرمایه دار) آنچنان که در نشریۀ نیویورکر آمده در کمال خونسردی گفت :«امروز شما خطرناک ترین موجودات روی زمین هستید.»
در حقیقت برخی از این افراد قدرت حقیقی بخشهایی از جهان را در دستهای خود متمرکز کرده اند. آنها دهها سال است که نسل اندر نسل به خاطر خودخواهی و سودجویی اشان، با از هم پاشیدن جوامع بشری، فاسد و نابود کردن حتی فرهنگ جوامع مختلف، کشتار دسته جمعی مردم بعضی از کشورها، اعمال شکنجه در مقیاسی بسیار وسیع، بذر بدبختی و رنج و عذاب در سراسر کرۀ زمین می افشانند.
به راستی که قدرت وابسته به سرمایه و بحران ایدولوژی ناشی از ساختار جامعۀ امروزی هر چه که باشد جامعه ای مضمحل است، که توانسته تا این حد از سوی صاحبان سرمایه و بورژوازی سزاوار ستایش و، در عین حال از سوی طبقات محروم تا این پایه مستحق تنفر باشد. از زمان صدور مانیفست نوشته مارکس و انگلس تاکنون، رویای طبقۀ کارگر چون پیام امیدی بزرگ و نو، در سراسر جهان پخش شده است. بدیهی است که هدف مانیفست تنها انعکاس تاریخ جنبش کارگری معاصر خود نبوده بلکه آن فکر اساسی که سراسر مانیفست را به هم پیوند می دهد: (یعنی تولید اقتصادی و سازمان اجتماعی هر عصر از اعصار تاریخ که به طور ناگزیر از این تولید ناشی می شود، بنیاد تاریخ سیاسی و فکری آن عصر را تشکیل می دهد و این که بنابراین کیفیت، (از هنگام تجزیه شدن مالکیت اشتراکی اولیه زمین) سراسر تاریخ عبارت بوده از تاریخ مبارزات طبقاتی، مبارزه بین طبقات استثمار زده و اسثمارگر، بین طبقات محکوم و حاکم در مدارج گوناگون تکامل اجتماعی و نیز اینکه اکنون این مبارزه به جایی رسیده است که طبقۀ استثمار زده و ستم کش (پرولتاریا) دیگر نمی تواند از یوغ طبقۀ استثمارگر و ستمگر (بورژوازی) رهایی یابد. مگر آنکه در عین حال تمام جامعه را برای همیشه از قید استثمار و ستم و مبارزه طبقاتی خلاص کند، این فکر اساسی کاملاً و منحصراً متعلق به مارکس است.)
به همین جهت اصولی که در مانیفست به آنها اشاره شده است تنها برای جامعۀ انگلیس، آلمان و یا فرانسه دارای ارزش و اعتبار نبوده و نیست بلکه برای طبقۀ کارگری به وسعت سراسر جهان درخور ستایش و احترام است. البته که به تبع آن به آیندۀ انسانی همۀ جوامع بشری نیز مربوط می باشد.
ولی با درک روشن این موضوع، زوایه دید وسیعتر هم می شود. اعلام نابودی آتی و احترازناپذیر مالکیت کنونی بورژوازی و شیوه تولیدش و به دنبال آن مبارزه، و حرکت به سوی ساخت فرماسیونی جامعه گرا و انسانی با همه درستی و صحت اصول کلی مسائلی که در مانیفست کمونیست آمده بارها و بارها از سوی مدعیان پیرو مارکسیسم به قدرت رسیده مورد تجاوز قرار گرفته، پایمال شده و حتی به فراموشی سپرده شده اند. وقتی که چند سال پیش در خیابانها، از اهالی بخشی از شهر پاریس خواسته شد که بعنوان اعتراض به اعمال پلیسی دستگاه حاکمه پای نوشته ای را امضا کنند، بیشترشان با بی تفاوتی رو برگرداندند و حاضر به امضای آن نشدند: این نوشته چیزی جز نسخه ای از مانیفست نبود، که مطالب آن به نظر اهالی این شهر، انقلابی و ضد فرانسوی آمده بود (نشریۀ فرانسوی امینته).
بدیهی است که این واکنش غیر ارادی و خودبه خودی تعدادی از اهالی پاریس به تنهایی نمی تواند معرف این باشد که تا چه حد رویای دنیای انسانی به دور از عوارض سرطانی نظام سرمایه داری دستخوش تباهی و آشفتگی شده است. برای شناخت عمق و دامنه این رویای انسانی، باید دید که به چه ترتیبی این خواسته ها پایه ریزی شده است، در چه شرایطی بورژوازی زبان باز و سفاک در انحراف آن پیروز شده و در جرح و تعدیل آن کوشیده و سرانجام شکل گرفته است، و چرا و چطور به صورت عمل درآمده یا درنیامده است. فکر می کنم برای این کار باید این رویا را، که پیام آور آن همه امید بوده و هست، در مقابل یک تاریخ چند صد ساله قرار داد. رویای آزادی و برابری، اگر اعتقادات مذهبی ناشی از این مناسبات اجتماعی را به کنار بگذاریم، تنها چیزی است که انسانها حاضرند برای آن خودشان را به کشتن بدهند. در مقابل این رویا، تاریخی قرار دارد که بیش از دهها سال از عمر آن می گذرد و در طول این سالها گروهی از انسان ها برای بدست آوردن حقوق حقّه خود، با گروه های دیگری از انسان ها، که از شناخت این حقوق حقّه امتناع می کنند، در حال پیکارند. نکته اینجاست که همۀ گروه ها خودشان را مدافع اصولی می پندارند. همان اصولی که به زعم هر یک از آن ها از انسانیت ناشی می شود!! امّا مدتهای مدیدی است که بر بسیاری از ما معلوم است رویایی که آنها از آن دم می زنند و خود را مدافع آن می دانند هرگز رویای واحدی نبوده و نیست.
برخی به خاطر خیال پروری بیش از اندازه در توهم پایان تاریخ و ماندگاری ابدی این روابط اجتماعی به زندگی گرگ منش و سودجوی خود ادامه می دهند. و گروهی دیگر به خاطر واقع بینی خارج از حد و بنا به ماهیت طبقاتی خود، آن چنان ماهیت این رویا را تغییر می دهند که ثمرۀ آن ایجاد دنیایی است که در آن کابوسی از ترس و بی عدالتی، فشار و ظلم بی امان فرمانروایی می کند.
پیمان پیران
بعد از نا آرامی های چهار روزه درسراسر یونان امروز اعتصاب صورت می گردد. به خاطر خطر اعتراضات بیشتر، اتحادیه های صنفی از تظاهرات در جاده ها علیه سیاست حکومت محافظه کار خود داری نمودند. روز گذشته هزاران تن به خاطر عزا داری برای یک شاگرد 15 ساله یاد بود به عمل آوردند. وی در اخیر هفته به ضرب گلولۀ پلیس به قتل رسیده بود. این عمل باعث تشدید نا آرامی ها در سراسر کشور میان پلیس و مردم شده و میلیارد ها خسارات شدید را به بار آورد. رییس حکومت محافظه کار کوستاس کارامانلیس خواستار حمایت اپوزیسیون سوسیالیست گردیده است که طرفداران آن وی را به شکست متهم می نماید.
سال ۸۲ که بازداشت شدم و شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب حکم ۱۰ سال حبس تعزیری را جلوی
من گذاشت ـ بعد از چند ماهی پدرم را هم به دنبال پلمب منزلمان بازداشت کردن
و چند ماهی را کنار من در بند ۱ زندان اوین حبس بود .
یک روزی بابا را بردن دادگاه و به جرم پدر بون به ۲۰ ضربه شلاق محکوم کردن .
در اون شرایط که خودم هم در بند بودم و با یک حکم ناعادلانه دیگر روبرو شده بودم
قلم رو براشتم این چند جمله رو نوشتم :
ستمی عریان ـ شلاقی بلند
گرسنه دریدن پیکری پیر
اول ضرب ـ ستوه آور ـ فریاد
بر می آورد
آن سبک سر پلید
یا فاطمه ! یا زهرا !
ناگاه حبس می کند
آه و آواز را .
دوم ضرب ـ گره رشته های چرم باف
بالا می آورد عدالت مضمحل را
وخون از بند پوستش آزاد می کند .
سوم ضرب ـ این پیر یار ـ بر روی نیمکت حصار
از گرمای وجود می دزدد آه رنجور خود را .
چهارم ضرب ـ پرسه می زند آن ناظر اجرای حکم
تا به سر کشد لحاف هزار پاره ظلم
بد سرشت این بار شتاب زده چرخاند و چرخاند
تا به بیست رساند شیارهای پوست و گوشتش را
جان سوخته و روح گداخته پدر
در احتضار آرمیده بود !
از او پرسیدند چرا این گونه تازیانه بر او فرو آوردی ؟
گفت : زمزمه می کرد زندگی ـ زندگی ـ زندگی ....
پیمان پیران
نوشته های سلول ۱۰۲
زندان اوین- اندرزگاه ۷ -سالن۱
شواهد امر نشان می دهد آنچنانکه امروز، مبارزه حاد طبقاتی در صحنه بین المللی ، از فرانسه و آلمان و انگلیس تا کشورهای آمریکای لاتین ، همه توجهات را مجددا به سمت سوسیالیسم و برنامه های انقلابی اش کشانیده ، به نظر می رسد در ایران نیز از دل شرایط بسته و خفقان آور اجتماعی جنبشی اصیل و نوزا از درون دانشگاه سر برآورده که به راستی فضای عقیم و منفعل دوران اصلاح طلبی ! را کنار زده و اکنون تبدیل به به کانون تحول طلبی و نماد واکنش و مقاومت شده است . با توجه به این وضعیت ، یکی از مناقشات جدی که در زمینه گروههای علنی کار دانشجویی در جریان است موضوع حضور یا عدم حضور دانشجویانی است که احیانا گرایشات مذهبی یا سکولار و یا هر گرایش عقب مانده م نیم بند دیگری ندارند و تحت عنوان چپ از حضور در در انجمن های اسلامی « تنها جریانی که علیرغم گذشته مرتجع و محافظه کار خود ، دانشجویان در آن اجازه فعالیت دارند » منع می شوند . ابتدا باید گفت روشن است که مشخص نمودن مصادیق چنین افرادی علیرغم وجود حتی مرزبندی بسیار مشخص بین چپ رادیکال و چپ انتقادی ! برخی اوقات خود چالش برانگیز و محل منازعه است . اما با اینحال از نظر من و دیگر رفقا آنطور که در عمل دیده ایم لزوما تفاوتی در ماهیت بین طرفداران ( جهان آزاد) و فرصت طلبانی که سازگاری بین اسلام و دموکراسی را در بوق و کرنا کرده و در صفوف مردم جای گرفته اند ، با چپ های خود معرفی که دم از عدم شکل گیری تشکیلات توده ای می زنند و تنها قائل به سرهم بندی مشتی خزعبلات ذهنی در اردوگاه چپ هستند ، وجود ندارد .
لذا به نظرمن گویی چاره ایی نیست تا ضرورتا خط پررنگی به سرخی تاریخ مبارزه میان ما ( فعالان دانشجویی ) و آنان که سر خود را با ائتلافات رنگارنگ و مقطعی و لیبرال مسلک گرم می کنند ، کشیده شود. نه از سر بیکاری و شکم سیری و نه از سر خیال پردازی و بازار گرمی و حتی نه از سر آنکه لابد من مزدور دستگاه سرکوبم و دیگری با کلی حمایت داخلی و خارجی و ... سربازان بی مدعای دموکراسی !! بلکه از سر آنکه بخش اصلی هویت ما یعنی جنبش چپ دارای هویتی به قدمت تاریخ است . هویتی که اعتقاد دارد اکنون دیگر بی بند و باری ، ویرانگری و ضدیت نظام سرمایه داری با انسان را نمی توان تحت عنوان هر گونه اصلاحات پنهان کرد . هویتی که از اساس به بشریت ایمان دارد. همان انسانی که در مبارزه با دشمنان طبقاتی و استثمارگران داخلی و خارجی علیرغم تحمل سخت ترین رنجها و مرارت ها و پرداخت خون آلود ترین بها بر سر عدالت و برابری در تاریخ ، امروز حداقل توانسته مدعی باشد و بگوید که دیگر گرسنگی سرنوشت محتوم انسان ها نیست . هویتی که حامل صریح ترین تجربیات علوم جامعه شناختی است و اعلام می کند که دولتها بنا به ماهیت وجودی اشان طبیعتا وسیله اعمال زور طبقه حاکمند . اعلام می کند مالکیت خصوصی وسایل تولید اگرچه زمانی خود محرک قدرتمندی برای پیشرفت بوده اما حال با رشد نسبی حتی مردم کشورهای توسعه نیافته و پیشرفت تکامل و آزادی مردم کشورهای مترقی تر در تضادی آشتی ناپذیر بامردم زحمتکش قرار گرفته است .
در هر حال قصدم از مطرح کردن این مسائل نه تفصیر و نه اثبات آن ، بلکه قصدم صراحتا تشریح صورتبندی این دعواست . ساده انگاری خواهد بود که اصل منازعه را به برخوردهای شخصی و گروهی تنزل دهیم . چراکه دقیقا دعوا برسر سنگین تر کردن کفه دیگر ترازوی قدرت است . حتی اگر در این شرایط طرف دیگر مقابل ما چند تایی وابسته و یا جزوه بخوان دانشجویی باشند .
با این وصف اعتقاد دارم پیام جریان چپ رادیکال علیرغم وجود تکثر در آن بسیار روشن بوده و هست : همه ما می دانیم که آنچه خصومت نظام حاکم بر دنیای ما را بر می انگیزد انقلاب اجتماعی است . پدیده ای که توسط بزرگترین پراتیسین مارکسیسم ، لوکوموتیو تاریخ خوانده شده و نظام جهانی سرمایه داری چه در غالب کشورهای عقب مانده و چه درکشورهای پیشرفته ، تحت هر عنوان مبتذلی در فکر پاک کردن این پدیده از اذهان عمومی هستند . دقیقا همین جاست که نقطه تفارف ما با هر تفکر سیاسی دیگر بر سر موضوع تغییر آشکار می گرد : (حرکت اجتماعی و متشکل شدن از پایین ، نقش قهر و پروسه انقلاب در تاریخ.) به همین دلیل بسیار واضح طرح امروزی مسئله انشقاق دربین فعالین دانشجویی با توجه به شرایط حاد اجتماعی و بروز آشکار خط کشی طبقاتی در بین مردم با مطالبی که در زیر خواهم گفت ، ضروری است :
1- پر واضح است زمانی که حضور تفکراتی را که از اساس به لحاظ ماهیت و جهان بینی با یکدیگر ضدیت دارند ، در یک مجموعه جای دهیم و به رسمیت بشناسیم و آنرا مجاز بدانیم ، خود به خود باید در این میانه منتظر چند پارگی و اضمحلال این چنین مجموعه ای به دلیل عدم تجانس و شکنندگی باشیم . به همین جهت هر تشکلی با هر عنوان و کارکردی تنها ذاتا می تواند میزبان یک جهان بینی و چهارچوبی کلی با حفظ تفاوت در سلایق باشد . این پیش فرضی است برای شناساندن هر گروه سیاسی یا غیر سیاسی که الزاما می بایست به آن تن دردهد .اما آنطور که دیده ایم و از شواهد عینی بر می آید این فرض ابدا به موجب ضعفهای اساسی در این انجمن ها عملی نبوده است .
2- حضور دانشجویانی با گرایش چپ رادیکال در یک تشکل همه گیر! در حال حاضر نه تنها موجبات پیشرفت و پیگیری هر چه بیشتر مطالبات حتی قشر دانشگاهی نیست بلکه تنها نتیجه آن نزاع و جدالی بیهوده است که نیروی ما را در پرداختن به این مجادلات ، کانالیزه و تضعیف خواهد کرد . در حالی که می بایست این نیروی جدی بیش از هر وقت دیگری صرف تحقق بخشیدن به اندیشه تحول و ارتباط با توده های مردم شود .
3- اگر تا چند وقت گذشته این طرز تفکر ذهنی در بین فعالین چپ رایج بود که می توان از امکانات محدود انجمن های اسلامی و حتی کانون ها و ( ان.جی.او) های وابسته خارج دانشگاه برای حرکت در جهت پیگیری مطالبات مردمی و دانشجویی استفاده کرد و تجربیات دموکراتیک این نحله فکری را به این خرده گروههای وابسته انتقال داد ، اکنون دیگر با بیش از پیش مطرح شدن دخالتهای برنامه ریزی شده امپریالیسم در منطقه دایر بر فاسد کردن و از هم پاشیدن جنبش های اجتماعی و سیاسی و متعاقب آن کارشکنی در تکامل ساختار اجتماعی – سیاسی جوامع توسعه نیافته ، ضروری است که سریعا به خصوص گروههای چپ رادیکال دانشجویی به عنوان بخش کوچکی از یک نیروی اجتماعی حاضر در صحنه ، زمینه های شکل گیری مرزبندی مشخص سیاسی را با جدایی از این گروهها که اولین مشخصه هویت آن ، مسلمان بودن دانشجویان است ، ( نه در گفتار بلکه در کرداری سیاسی ) فراهم کنند .
در نهایت این گروههای علنی و نیم بند دانشجویی گرچه در خلاء نبود تشکیلاتی منسجم و دموکراتیک هنوز از تایید اکثریتی از دانشجویان برخوردار هستند اما در تدوین و اجرای برنامه های یک گروه دانشجویی با دشواریهای لاعلاجی روبرو هستند ، علاقه مند ترویج مناسباتی دموکراتیک و مستقل از نهادهای وابسته به منبع قدرت هستند ، اما شهامت برخورد با نفوذ افرادی که مشخصا وابسته به احزاب مرتجع مشارکت و کارگزاران و همبستگی و نهضت آزادی و غیره اند را ندارند . به عنوان تنها گروه بزرگ دانشجویی مایل به پیگیری مسائل دانشگاه به نفع دانشجویان اند ، اما به دلیل ضعف تشکیلاتی از دخالت در کار دانشگاه و مشکلات ناشی از برنامه ریزی خودسر وزارت علوم پرهیز می کنند . خواهان بهبود موقعیت بد دانشجویان فعال در محیط دانشگاه هستند ، اما از دامن زدن به اعتراضات جدی و عملی علیه نهاد های بیرون دانشگاه هراس دارند و همانطور که شاهد بوده ایم اعتراضات تنها معطوف به نامه نگاری بوده است . لااقل در چند سال گذشته به دلیل حضور نیروهای مستقل و چپ دانشجویی تاکنون حتی ادوار تحکیم وحدت نیز خصلت ضد امپریالیستی داشته اند ، اما با حضور برخی افراد مشخصی چون رضا دلبری ، کیوان انصاری ، عبدا.. مومنی و... صراحتا باید گفت در جلب نظر دولتهای بیگانه غربی و مخالف کوشا بوده اند . گواه آن نیز دعوت کیوان انصاری و بقیه حضرات برای شرکت در کلاسهای آموزش دموکراسی در آلمان و امارات در آستانه برگزاری مسابقات جام جهانی بوده است . این تشکیلات به زعم خود ما فوق همه کشمکشها و برفراز درگیریهای ایدئولوژیک دانشجویی جای دارد ، اما در اصل فقط یک تشکیلات درهم و برهم لیبرال مسلک است که توانایی رسیدگی به مطالبات و خواسته های میلیونی دانشجویان در شرایط اختناق را ندارد . واقعیت آن است ، این تشکیلات ذاتا به دلیل ماهیت اسلامی خود که اخیرا گرفتار محضورات ایدئولوژیکی ناشی از عدم همجنسی و شکنندگی ساختار خود هم شده است ، شایستگی نمایندگی فعالیت دانشجویان در راه رسیدگی به مسائل صنفی دانشگاه و مطالبات سیاسی را ندارد و نمی تواند شور و شوق و خلاقیت قشر دانشگاهی را که برای یورش بر ضعف و عقب ماندگی و ناکار آمدی ساختار اجتماعی اقتصادی ایران ، نهایت اهمیت را دارد ، برانگیزد . حال با توجه به مطالبی که در بالا گفتم ضروری است دانشجویان فعال در زمینه اجتماعی خصوصا بخشی از چپ گرایان که نقش اساسی خود را حتی در حرکتهای خردادماه امسال نیز به نمایش گذاردند ، به عنوان پیشروان پیگیر مطالبات مردم و دانشگاه به زودی زود ، فعالان انجمن های اسلامی و دیگر گروههای داشجویی مذهبی و سکولار! را با پرسشی بسیار پر اهمیت و اساسی روبرو کنند که آیا این تشکیلات اصلا توانایی ادامه حیات خواهد داشت ؟ یا اینکه اساسا بهتر آن است که برای خارج شدن از حالت خاصی از شیزوفرنی اجتماعی ( که در آن عملی برای گریختن از واقعیات صورت می گیرد ) به طور عینی و ذهنی در شکل گیری یک کنفدراسیون دانشجویی با یک چارچوب سیاسی مشخص و مترقی همکاری داشته باشند . بدون شک وضعیتی که در حال حاضر با اعلام جنگ علیه دانشگاه از سوی نهادهای امنیتی بوجود آمده برای همه ما اگرچه نامطبوع است لیکن با جدی تر شدن وقایع ، انتظار آن می رفت و در حال حاضر منطق حکم می کند علی الخصوص نیروهای چپ رادیکال فعال تر از گذشته به مسئله انشقاق بپردازند و برای یافتن راه حلهای مناسب تلاش کنند . امید دارم این نوشته هرچند کوتاه راه را هرچه بیشتر برای ادامه این بحث پیرامون مسئله ضرورت جدایی و شکل گیری تشکیلاتی مستقل برای چپگرایان حوزه دانشگاه باز کند .
پیمان پیران
به دنبال کشته شدن یک نوجوان یونانی توسط پلیس یونان، جوانان خشمگین شهرهای آتن و الکساندر پول و ...، این کشور را سراسر اعتراض و آشوب کردند به طوریکه دولت به شدت متزلزل شده و هر آن امکان استعفای رییس جمهور این کشور می رود.
R I O T
آزادی ای آرزوی فسرده در محبس دیکتاتورها، ای بر شده از پژواک زجه های مظلومان در این سالهای سیاه اختناق و شکنجه و سکوت، آزادی ای سودای اندیشه احرار در مصاف با خدایگان زر و زور و تزویر. به پاسداشت حرمت راه شهیدانت امروز هر چند با بضاعت فکری خود یک بار دیگر تلاشی را آغاز می کنم تا دستها را از دستبند، پا ها را از پابند و دهان را از دهانبند باز کنم.